بهار، کوچه، شقایق، درخت، آینه، آب
قلم، هوای تو، دفترچه، چایخانه، کتاب
و عطر چای شمالی و توت خشک شده
که گشته است هم آغوش با صدای رباب
من از کنار خیال تو لحظه هایم را
به پیش می برم اکنون تا دریچه ی خواب
و خواب و خواب که کار تمام وقت من است
کشیده باز تمام مرا به پای سراب
و چشم های تو انگار نقش می بندند
شبیه خوشه ی نوری درون چشمه ی آب