چندی است مرغ دل پی رفتن ز لانه نیست
او را به سر هوای بهار و ترانه نیست
چون بلبل جدا شده از باغم و مرا
میلی برای پر زدن از آشیانه نیست
باور کنید دیر زمانی است در دلم
شوق سرودن غزل عاشقانه نیست
این جا شکوفه سر زده؛ اما به خاک ما
عمریست از حضور بهاران نشانه نیست
آن جا به ذهن باغ ز هنگامه بهار
جز خاطرات تلخ هزاران جوانه نیست
آن جا انیس و همدم دلهای داغدار
جز ساز غمگنانه و سوز شبانه نیست
اما رسد دمی که به ساحل نهیم گام
دریای رنج و غربت ما بیکرانه نیست