آیینه را با گریه و لبخند رقصیدیم
ما مو به مو بیهیچ چون و چند رقصیدیم
با دست و پای سرد و سرگردان در این دنیا
هر چند ما را دل نمیدادند رقصیدیم
قوم من و تو عشق، فرهنگ من و تو عشق
آزاد از هر گونه قید و بند رقصیدیم
پیوند ما خونی نه، انسانی نه، دینی نه…
ما برخلاف عرف، بیپیوند رقصیدیم
ما سنگها بودیم؛ اما از طفیل عشق
چون ماه در هر برکه بیمانند رقصیدیم
با گریه نه، با عذر نه، با اشتیاق محض
در بارگاه دوست با لبخند رقصیدیم