آخرین اشعار

بس کن

سر من خواهشاً فشار نیار، چشم‌هایم که می‌پرد بس کن
حالت روحی‌ام عجیب بد است، سرم از درد می‌درد بس کن…

من که آدم بشو نمی‌باشم، برو دنبال کار، زندگی‌ات
اشک‌هایت شبیه الماس‌اند، کسی از تو نمی‌خرد بس کن

حرف‌هایت به من نمی‌آیند، حرف‌هایت برای آدم هست
نه برای یکی که همواره، بین یک دشت می‌چرد بس کن

دست از عشق نابکار بشور، عشق را من زباله می‌بینم
گریه‌هایت به‌روی شانه‌ی من، راه جایی نمی‌برد بس کن

من به تنهاییِ اتاق خوشم، برو و دست از سرم بردار
جمله‌ی «با تو ام همیشه نفس»، شده هر بار مسترد بس کن

بارها آمدی سراغ عشق، عشق یک لحظه التفات نکرد
زده هر بار روی سینه‌ی تو، زده هر بار دست رد بس کن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه