ای در هنوز زندگيم مانده درد تو
از ذهن من نرفته خيالات سرد تو
توفنده بحر عشق دگر توته توته شد
کشتی آبگرد من از آبگرد تو
گلزار زار و خار پُر روزگار من
سرخ است چشم فصل ز سيمای زرد تو
ای پنجره چگونه ببينم سپيده را
از شيشه های بستۀ دستان گرد تو
ای شهر کوچه های تو آرام و بی غمست
گم گشته است شاعر آواره گرد تو