آخرین اشعار

ریشه‌هایت آویزان‌اند

ریشه‌هایت آویزان‌اند

از دست‌هایت

از پاهایت

درخت سینه‌ات

از چشم‌هایت آب می‌خورد

قلبت را بالا آوردی

جنینت را

خونت

رودخانه‌ای را سرخ کرد

ای چاه مرتفع!

ای گور دسته جمعی!

هرکی مُرد

در سینه‌ات دفن شد

جنازه‌ها از ساق‌هایت گذشتند

لاک‌پشت شدند

در پایت

دهانت آتش گرفت

گریه‌ی مذابت را کسی نشنید

حرف نیم‌سوزت را

باد به‌گوش مردم رساند

چیغ بزن!

چوب دهانت به سیاست بخورد

مردم خوابند

در اتاقی‌که

دروازه‌اش سیاسی‌ست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه