از دل تنگ از فراق یار میخواهم بگریم
گریه گاهی کو که من بسیار میخواهم بگریم
پیش دریا غصۀ آوارگی ماهیان را
زیر نخلی در خیال یار میخواهم بگریم
حسرت یاد خوشت را از گلوی بی کسی ها
در میان کوچۀ پندار میخواهم بگریم
پای دیوار تصادف های تلخ نامرادی
از تب تنهایی تکرار میخواهم بگریم
در دیار خود مسافر در سلوک خویش کافر
گنگ و پا بشکسته ام ناچار میخواهم بگریم