آخرین اشعار

مثل یک شهر رو به خاموشی

مثل یک شهر رو به خاموشی
می‌روی تا تهِ فراموشی

زندگی از نگاه ما ساده ست:
ماسکی از سکوت می‌پوشی

صبح یک تکه بغض خواهی خورد
عصر یک کاسه اشک می‌نوشی

در هوای هر آنکه می‌خواهش
می‌کنی با هوا هم‌آغوشی

می‌توانی برای نان و کتاب
شعرهایی سیاه بفروشی

ظاهرت سر به زیر و آرام است
گرچه چون سیر و سرکه می‌جوشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه