آخرین اشعار

تو غمی در سینه داری من پریشانم، وطن!

تو غمی در سینه داری من پریشانم، وطن!
با دل افسرده و اشکی به مژگانم، وطن!

آسمان خاطرم با یاد تو ابری شده
گاه یاد کابلت گاهی بدخشانم، وطن!

افتخار و عزت و شأن و وقار من تویی
زادگاه بوعلی آن فخر دورانم، وطن!

غنچه‌ی امید من پاییزی و پرپر شده
بی‌بهارانت من و این درد پنهانت، وطن!

ما همه سرگشته‌گان وادی تقدیر خویش
رهرو گم‌کرده راهی زان غمستانم، وطن!

قصه‌ی هر هم‌وطن درد و غم و آواره‌گی‌ست
قصه‌ی کوچ پرستوهای نالانم، وطن!

داستان غربت ما می‌شود تکرار و من
شهرزاد قصه‌گویی درد و هجرانم، وطن!

هریکی از باغ سبز تو گُلی چید و برفت
زین همه صبری که داری نیز حیرانم، وطن!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه