شب میشوم ستارهی مهجور میشوم
وقتی که از حرارت تو دور میشوم
گاهیکه چُرت میبرَدم سوی آن دیار
در باغهای میمنه انگور میشوم
در کوچه کوچهی قطغن با هزار شوق
آهنگِ نامُرادی تنبور میشوم
تا پیچ میخورد نفَسم با هوای تو
یک آفتاب، آیینه و نور میشوم
گفتی چهگونه میگذرانی فراق را
در چار سوی خاطره محصور میشوم
یک لحظه میکنند ستمها چپاولم
یک لحظه مثل میهنِ خود چور میشوم
ای بلخ! شامها که دلم تنگ میشود
آوازخوانِ دردِ تو از دور میشوم