آخرین اشعار

صد شعله نوبهار

باغی که از خیال دو چشم تو سرکشید
یک آسمان بهار به چشمان تر کشید

باغی پر از شکوفه ی آواز سیب بود
بادام چشم های تو را برگ و بر کشید

ذوقی که قندهار لبت را انار کرد
صد شعله نوبهار همین گرد و بر کشید

دل را به شاخ سبز بهاری گره بزن
فرهاد از شکوفه ی گیلاس سرکشید

نقش جهان از طرح لبان تو غنچه بست
تذهیب ذهن فرشچیان را از سر کشید

پژواک سبز شال «هری» بود، «چارباغ
«بهزاد چشم های تو آن را سحر کشید

«موتیف» ابروان تو «فرهاد پرور است
شیرین اشاره های تو آن را شکر کشید

بلخ از شمال روسری ات رقص می کند
موجی زده به غزنه ولی سبزتر کشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه