غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
به داد من برَس ای یار ای یگانه ترین
که من شکسته ترین و تو عاشقانه ترین
به من سپیده ترین لحظه امید، تویی
رسول باور آن جلوه های دید، تویی
بيا! رفتار آدم هاى بى فرهنگ را بگذار
اگر آيينه هستم از برايت، سنگ را بگذار
تو در بستى، کجا با خود برم این بى پناهى را
کجا این کفش های در مسیر عشق راهى را
بیش از این سرمه به آن چشمان براق مزن
رحم کن بر همگان فتنه به قشلاق مزن
هسته یی هرجا به خاک افتد نهالی می شود
گر ز دست ماست، می سوزد، زغالی می شود
بالا نرفتهایم، غباری که نیستیم
از ما نخاست دود، شراری که نیستیم
بنویسی، ننویسی، بدرنگی، ندرنگی
تو همان زخم نخستی، تو همین درد قشنگی
گُل کرده در ترانۀ من رنگ و بوی سیب
بر شاخه هایِ سبزِ تکامل نمویِ سیب
ما لعل های بی بدخشانیم
که تاجران تاراج مان کردند
روزه بودم، در بغل حلوای قندی داشتی
بر لبانت چند میخانه «برندی» داشتی
این منم آزردۀ دوران منم
این منم پوسیدۀ ارمان منم