غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
که خاک و خون شد و نابود شد زنی در من
و لکهدار تر از قبل، دامنی در من…
یک روی سکه نقشِ مرا باژگون زدند
روی دگر شکوه من از حد برون زدند
صدا شد صدایش نمِ صبحدم داشت
زنی که گلوگاهِ او زنگِ غم داشت
گنجشک گشنه مانده در لانه در قرنطین
دیوانه در قرنطین، در خانه در قرنطین
از این دریای هولانگیز تا لنگر درآوردم
به جای بادبان، از شوقِ ساحل پر درآوردم
مقابلش که رسیدم نشستم آه کشیدم
دو خط ساده ی ممتد در آن نگاه کشیدم
کیست این حنجره ی زخمی تنها مانده؟
آن که با چاه در این برهه هم آوا مانده
از صبح ما سپیده نه، خون آتشک
زده خون آتشک زده از رگان ترک زده
آهوی ختن طرح نو انداز در این باغ
تا خنده زند حافظ شیراز در این باغ
گوييد رعد و توفان ديگر ميان ببندند
تا راه خانه ها بر تيرافگنان ببندند
مکن به خون من آغشته، شام آخر را
سبد بگیر عنان دل مسافر را
مرا به بال غزل های عاشقانه ترین
ببر، به اوج بلندای بیكرانه ترین