غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
مادر که میشوی کَرَم و مهربانیت
بر بیتهای نغز غزل شاه میشود
هنوز روی پرت اشک آسمان باقیست
به کوه ودشت و دمن زردی خزان باقیست
شبم تاریک و دل روشن چو مهتابِ زمستانی
مرا بیدار میسازد، گه از خواب زمستانی
تو از قبیلۀ صبحی،شبیه بارانی
ببار بر تب من،این کویر حیرانی
باز هم پرهیز داری بی سبب از من چرا
باز هم افتاده ای در دام اهریمن چرا؟
آه ای ایران، مبادا نابهسامانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
من متاعی هم نمی بینم ولی حق از شما
بدون چشم تو هرگز غزل گزاره نشد
و اشک جاری و لرزان، شبی ستاره نشد
خونگرانت دویده بر جانم، بر رگانم عذاب در جریان
قطره قطره دویدم از پی خویش نعشم افتاد گوشهی میدان
درد اگر یاری کند از کربلاها بگذرم
بی پناه بادبان از هفت دریا بگذرم
چارسو مشکل مگر مشکلترین خود این منم
بر در امید قفل آهنین خود این منم
قهرمان قصه گردیدیم اما بی خبر
تن به تن با مرگ جنگیدیم اما بی خبر