آخرین اشعار

گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما

گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
من متاعی هم نمی بینم ولی حق از شما

هیزم خشک تنور طبع هاتان می شویم
گرمی بازار و نان و رنگ و رونق از شما

زنده گی یک بار بود آن را جهنم ساختید
ما و قبر کوچکی، فردوس، مطلق از شما

انزوای کوچکی داریم پامالش کنید
ترک تازی ها و میدان معلق از شما

صله بخشی های حاکم، شهرت بی حد و مرز
کیسه ی زر کاسه ی زر اسب ابلق از شما

ما و «تاریخ جنون» دنیای «مسخ» و «بوف کور»
ادعای فتح خیبر، بدر و خندق از شما

ای «خوارج» از حدود عقل، یک شب ناگهان
می شود فرق رکوع شاعری شق از شما

ما و بوی شامگاه نان، محل کودکی
«ازبکستان» و حدود «روس» اسبق از شما

ما به پای دارو گشت از حنجرود تان بلند
یک دروغ محض ـ فریاد اناالحق ـ از شما

ما و طعم چای سبز و گوشه ی دنج مزار
شیشه ی مشروب و یاری هم چو زنبق از شما

ما و بن بستی ترین انسان در این عصر عبوس
رتبه ی عالی، رفیقان موفق از شما

هر کسی مدغم شود در جمع تان بعد از دو روز
می شود با یک جهان اندوه، مشتق از شما

ما نمی ترسیم از چیزی و می ترسیم از این:
عاقبت دنیا بسازد چند «احمق» از شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه