آخرین اشعار

دنیا مرگ تدریجی است

شبم تاریک و دل روشن چو مهتابِ زمستانی
مرا بیدار میسازد، گه از خواب زمستانی

غزل پرداز و عاشق گونه با زنجیر احساسم
مرا بیرون کشید آسان، ز تالاب زمستانی

مه آلوده است این دنیا و تقدیری که در چرخش
بلورین ساخت دریا را به آداب زمستانی

ملالی نیست جز دوری، وبالی نیست جز حسرت
منم خاموش و تبعیدی، به سرداب زمستانی

هراس از تیغ بران نیست، دنیا مرگ تدریجی است
نیفکن بر دلم اندوه اربابِ زمستانی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه