بدون چشم تو هرگز غزل گزاره نشد
و اشک جاری و لرزان، شبی ستاره نشد
بدون چشم تو اینجا خزان، همیشگی است
به باغ سبز خیالم گلی بهاره نشد
بدون چشم تو حتی سکوتِ حنجره بود
ترانه در شب غربت که چارپاره نشد
بدون چشم تو پرواز من میسر نیست
دوباره سعی فراوان ولی دوباره نشد
برای جاده ی شعرم حضور تو کافی ست
بدون چشم تو چیزی که استعاره نشد
امید بودن من در همیشه ای، گرچه
جواب های سوالم همیشه آره نشد