غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
امشب به باغ خلوت رؤیا بخوان مرا
تنها ز خویشتن شو و تنها بخوان مرا
به شاد های مسافر سلام ما برسان
غریبه گفته به یاران سلام ما برسان
قد کشیدی به استجابت نور، دل نکندی ولی زمینت را
ریختی غوره غوره روی خاک، دانه ی عشق دستچینت را
و این دریچه به سمت بهار وا شدنیست
پرنده از عقب میلهها رها شدنیست
ابروی تو شاه است هلال همگی را
شرمانده جمال تو جمال همگی را
گفتم ازین قرار برای تو زنده ام
از روز و روزگار برای تو زنده ام
از رشتهی جان بافتهام شال برایت
تا فصل خزان میکنم ارسال برایت
جز سر من بر سرِ هر که... برو بگذار دست
«خواهشن» ای زندگانی از سرم بر دار دست
صبح برخواستم از بستر رؤيا تنها
و نشستم به سر سفرۀ فردا تنها
امشب گناهکارترینم ای آسمان
زندانی زمان و زمینم ای آسمان
مبادا سر بمانی روی دست و دامن دیگر
بپیچی یا که مثل شال دور گردن دیگر
چنانکه میشود از دشتها سراب بلند
شدهست آه ازین سینهی کباب بلند