غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
خاطراتت دوباره می ریزند
خون یک عمر بی گناهی من
سخت است انتظار کشیدن برای هیچ
هم زهر هجر یار چشیدن برای هیچ
عاشقانه می نوشتم، با تاسف جنگ شد
عاشقی در باور افغانی ما ننگ شد
تا تو را دیدم دو چشمم در تماشا گیر ماند
بر زبانم نیمهی "گم گشته" پیدا گیر ماند
چقدر شبیه و همرنگ، چقدر مثل همیمم
من و تو دونیم یک سیب، نه بیش و نه کمیم
سایه و روشن یک دشت تمنا شدهیی
چتر رنگین و کمانیی دل ما شدهیی
تو در دادى تمام شهر را هر چند با چشمت
بزن آتش به جانم، شاخه ى اسپند! با چشمت
درین محیط که لبخند زندگی گُم شد
هُبوط غم، قفس سینه های مردم شد
و من که درد تو درد خودم میشمارم
به روز حادثه تنها ترا نمی گذارم
در محیطی که سرِ ِسبز غزل بر دار است
جگرم پاره و نبض نفسم افگار است
دلتنگ خنده های تو ام ماهتاب من
محتاج یک نگاه تو چشم پر آب من
کو؟ آن عدالتش، خدا خواب رفته است؟
اینجا بخاک و خون، فلسطین نشسته است