غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
غریب حادثه اى گشته عشقبازی و زن
به غفلتی به فریب از تو میدرد دامن
بت من! دور سرت هالهای از وسواس است
سنگ، سنگ تن تو شیطنت خناس است
اگر چه نام تو در کوچه گل قمر باشد
به زیر شال سیاهت دو تا سحر باشد
من از احساس گنگ كوچهها میپرسم احوالت
كه آيا عطر مستی مانده است از ريشۀ شالت؟
غمت را می برم با خود از اينجا تا ارزگان تلخ
غمت را مثل زخم تازه هر روز انسان تلخ
چادرش افتاده بود و ناگهانی دیدمش
آنکه عمری در میان شهر می پالیدمش
خورشید اگر مقلّدِ روی تو میشود
پنهان به زیرِ سایهی موی تو میشود
هی! عقربه های ساعتت را بشکن!
این غول دروغگو زمان…آلودهست
از زلف روی جانان دیدم، ندیده بودم
در سایه مهر تابان دیدم، ندیده بودم
با گردش نگاه تو مستانه شد غزل
در چنگ لحظه ها چه صمیمانه شد غزل
تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
مرگ آمد بر درم عمر جوانم گریه کرد
با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
چقدر گریه کنم آه! که ویرانم کرد