غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
مقابلش که رسیدم نشستم آه کشیدم
دو خط ساده ی ممتد در آن نگاه کشیدم
کیست این حنجره ی زخمی تنها مانده؟
آن که با چاه در این برهه هم آوا مانده
از صبح ما سپیده نه، خون آتشک
زده خون آتشک زده از رگان ترک زده
آهوی ختن طرح نو انداز در این باغ
تا خنده زند حافظ شیراز در این باغ
گوييد رعد و توفان ديگر ميان ببندند
تا راه خانه ها بر تيرافگنان ببندند
مکن به خون من آغشته، شام آخر را
سبد بگیر عنان دل مسافر را
مرا به بال غزل های عاشقانه ترین
ببر، به اوج بلندای بیكرانه ترین
کشور مرا میبرم آن سوی ویرانی و جنگ
زیر یک آوار زیبا، زیر یک سقف قشنگ
تنها نه من افتاده ام در چنگ چنگیزت
غارتگر دلهاست چشم فتنه انگیزت...
نگاه کن! در چوبی سیاه پوشیده است
ستاره جان! نکند چشم ماه پوشیده است؟
...که گذشته ولی نمیگذرد، تا ابد این حساب میماند
این تب و این تشنج و ترس و... همچنان این عذاب میماند
عشق بُنبست ندارد که تو باشی راهی
شادم از لطف تو ای یار! در این همراهی