آخرین اشعار

پلک خونین افق

کیست این حنجره ی زخمی تنها مانده؟
آن که با چاه در این برهه هم آوا مانده

از پی کیست که چشمان یتیمش این سان
کم فروغ آمده، در غربت خود وامانده؟

می رود نیمه ای از پیکر سبزش در خاک
و فقط نیمه ی آتش زده اش جا مانده

مادرم وسعت این خاک پلشت، آلوده
بعد از آن واقعه یک پهنه ی رسوا مانده

بعد از آن واقعه ما را نه به دیوار و نه
در طاقت و حسرت یک پلک تماشا مانده

آسمان چهره به خون شست در آن شب تا دید
مادرم رفته ولی مویه ی مولا مانده

پلک خونین افق، چشم من و ما تا حشر
خیره بر مرقد گم گشته ی زهرا مانده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه