غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ما کور دائمیم و تو آن نور دائمی
یک عمر کور و دور... چه مرگ مداومی
در صورتت افتاده تا طرح تبسم
آتش... تلاطم... هی تلاطم ... هی تلاطم
فصل کوچ پرندگان شده است، چه نشستی که «من دلم تنگ است»
سنگپشت پرنده باش و برو، برو آنجا که نور و آهنگ است
درد دلی، غمنامۀ دریا، فراموشم شده
داستان عشق سر تا پا فراموشم شده
هرچند ز عالم جگری سوخته دارم
شادم که گلی هم چو تو اندوخته دارم
می میرم و به مرگ خودم گریه می کنم
ای زندگی برای تو کم گریه می کنم؟
شب مثل عاشقی که در اطراف ساحل است
عشق و فریب و بوسه و غم در مقابل است
تكانه دار ترین اتفاق افتاده
صدای سرد كسی در اتاق افتاده
هر روز انتحاری و هر روز انفجار
سرخوردهایم و خسته از اینگونه روزگار
دیدندش و نشناختند اما علی را
دیدیم راه و رسم دنیا با علی را
قبای مه چو به تن میکند، ستارهی شام
صلای بوسه به من میکند، ستارهی شام
بَرِکت ریخته در سفرهی بی نان از تو
ای که تعبیر شده معنی احسان از تو