غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
امشب به زلف های خیالم رسن شدی
شاعر! تو نیز شاهد غم های من شدی
تمام حرف دلم در گلوی تکراریست
هر آنچه می کشم او آرزوی تکراریست
در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
آنجا نگاه سرد کسی چشم بسته بود
باز دنیای مرا نالید و رفت
بغض فردای مرا نالید و رفت
ماهی گک طلایی
چرا پیشم نیایی؟
امروز دیدمت که تو در خانۀ منی
دل را بنام دلهره پیوند میزنی
در کوچۀ سکوت ترا جستجو کنم
تا کی بگو عزیز ترا آرزو کنم
حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
شهزادۀ خیالم - خلوت اگر نمایی
بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
لعنت به او که حال دلش هیچ بد نشد
از راه دشت های پر از گل بیا بهار!
با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار
وطن اگرچه همین است عاشقش هستم
اگر خراب ترین است عاشقش هستم
چون سیب کِرمخورده، زمین روزی
از شاخِ کهکشان بهزمین افتد