آخرین اشعار

بهار بی پرستو

گوييد رعد و توفان ديگر ميان ببندند
تا راه خانه ها بر تيرافگنان ببندند

بر ناتوان‌کشی‌ها هر روز می فزايد
زين بعد جمله مرغان تير و کمان ببندند

تا آهوان رهايی يابند از پلنگان
بر روی شان نقاب شير ژيان ببندند

نوباوگان گنجشک تا وارهند از مار
تعويذ دفع دشمن بر بال شان ببندند

امسال باغ‌ها را از مهرگان خطر نيست
در را مگر بگوييد بر باغبان ببندند

احوال بره ها را ديدند گوسپندان
گفتند بايد اول دست شبان ببندند

در مجمع ملل هم درمان فقر کردند
در کوچه کوچه گفتند تصوير نان ببندند

در بين مردمان تا الفت پديد گردد
بايد که مهر مهره بر بازوان ببندند

از چارسوی دنيا فرياد و دود خيزد
آتش فروشها کی باشد دکان ببندند

در شهر ما بهاران آيند بی پرستو
زيرا نمانده سقفی تا آشيان ببندند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه