هسته یی هرجا به خاک افتد نهالی می شود
گر ز دست ماست، می سوزد، زغالی می شود
سالها شد شاهد مقصود از ما می رمد
رام تا گردد بلا شک پیر زالی می شود
گر شغالی در نیستان دگر شیری شود
شیر ما از بخت نامیمون شغالی می شود
بر سر هر کس دو روزی سایه اندازد هما
نوبت ما، کرگس بشکسته بالی می شود
سنگ حافظ لعل اگر می گشت از اعجاز صبر
از فیوض صبر سنگ ما سفالی می شود!
پیش از این هم سینه آتشخانۀ غم بود و حال
دوزخ جنبنده گردیدیم سالی می شود
شعر شاد از من چه می خواهید، هر نوعی سخن
در گلوی خامۀ من عرض حالی می شود