آخرین اشعار

بازیچۀ دستان

این منم آزردۀ دوران منم
این منم پوسیدۀ ارمان منم

این زن شوریده كز فرط عذاب
هر سوال زشت را برهان منم

من بهاران را دگرجویم كجا
مرغك آوارۀ بوستان منم

گاه به شكل این و آن نقشم دهند
همچو موم بازیچۀ دستان منم

فرزندانم ز من بیگانه اند
مادر رنجیدۀ افغان منم

دست و پایم را به زنجیر بسته اند
از جفاهاشان در زندان منم

در كتاب زندگانی هر زمان
مضمون وارونۀ داستان منم

بی‌نشانی ها را داشتم نشان
همچو گنج در گوشۀ ویران منم

داغ‌هایم همچو لاله بی‌شمار
طفلك بی مادر دامان منم

كلبه ام ویرانه شد از دست غم
این زن بیچارۀ افغان منم

گرچه خاكم را به باد دادند ولی
آتش سوزندۀ دوران منم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه