بالا نرفتهایم، غباری که نیستیم
از ما نخاست دود، شراری که نیستیم
گفتید: نیست در نفسِ تان طراوتی
حق با شماست، صبحِ بهاری که نیستیم
کس سوی ما به سوزِ نگاهی، نظر نکرد
نامی به روی سنگِ مزاری که نیستیم
از روی بحرِ چشم تو رفتیم چون بر اوج
واپس نمیچکیم، بخاری که نیستیم
آسان درآمدی به دل، آسان به در شوی
یک قلبِ بیدریم، حصاری که نیستیم
ما را به برد و باخت طلب میکنی چرا
بازیچهی بساطِ قماری که نیستیم
از جاده منحرف شدنِ ما نداشت عیب
بر ما نگیر سخت، قطاری که نیستیم
بی حوصله نباش، کمی دیر میرسیم
از ما چه انتظار، سواری که نیستیم
خلقی چنین زیاد، نگنجد به گِرد ما
دل خانهایم، شهر و دیاری که نیستیم
از گردش زمانه نماند، چه بد چه خوب
چیزی به یاد، گاه شماری که نیستیم