بيا! رفتار آدم هاى بى فرهنگ را بگذار
اگر آيينه هستم از برايت، سنگ را بگذار
سرود صلح مى خوانى و با شمشير مى آيى
خدا را! كرده اى بيچاره ام نيرنگ را بگذار
دو پيكر دو برادر مثل يك روحيم، يك جانيم
تو لطفن يك طرف فكرِ زبان و رنگ را بگذار
به حدى ميروم، تا راه را هموارتر سازم
دگر اينجا نمانَد، سنگ؛ پاى لنگ را، بگذار
بيا در پشت ميز كافه با هم چاى مى نوشيم
تو دشمن نيستى؛ جان برادر جنگ را بگذار
بيا با عشق مى رقصيم و بر تاريخ مى خنديم
ز روى شانه ات ديگر تفنگ ننگ را… بگذار