بیش از این سرمه به آن چشمان براق مزن
رحم کن بر همگان فتنه به قشلاق مزن
بیش از این شانه نزن تاب نده گیسویت
صد جراحت به دلم دختر اشراق مزن
هر جوانی که تو را بیند و دیوانه شود
فقراتش نشکن ضربه به اعماق مزن
من که آشفته ی خاطر ز حضورت هستم
بیش از اینم تو مرا این همه شلاق مزن
به تنت دامن گلدار نپوشان، بس کن
خنده را تازه نکن بس کن از ارفاق مزن