غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
کیک است این دلم و نگاهت که خنجر است
خنجر بکش تقابل ما نابرابر است
تو غمی در سینه داری من پریشانم، وطن!
با دل افسرده و اشکی به مژگانم، وطن!
ﻗﻠﻢ مگذار ﻭ ﻃﺮﺡ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﺭﺍ آتشینﺗﺮ کن
ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻔﺤﻪ ﺗﺎﺏ گیسویت ﺭﺍ نازنینتر کن
باغی که از خیال دو چشم تو سرکشید
یک آسمان بهار به چشمان تر کشید
حس می کنم با تو غروب تازه ای را
در اوج احساسات تلخ سرد خاموش
در آسمان کبودم، کران سبزی باش
بیا که قامت این کهکشان خمید، بیا
به خطِ میخی خورشید می نویسد مرد
درشت و روشن و خوانا از آنچه کرد و نکرد
دیماه شد، ولی همه گیتی جوان شده است
در آسمان ستاره احمد عیان شده است
چقدر تاب بیارند خشکسالی را
زمین سوخته و آسمان خالی را
همیشه رنگ لباس تو آبی تیز است
تن تو از گُل ماهی و ماه لبریز است
چه موسمی به هوای تو برگ و بار کنم
پر از پرنده شوم، گل دهم، بهار کنم
نمایش هیجانی «مرد درطوفان»
چه فلمنامۀ عالی نوشته ای، سبحان!