غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
به سوگواری تو آسمان پریشان شد
زمین به ضجه درآمد، زمانه گریان شد
ای در هنوز زندگيم مانده درد تو
از ذهن من نرفته خيالات سرد تو
از چه ای دوست، چنین زود رهایم کردی
با غم و سوختن و دود، رهایم کردی
انگار در نگاه تو جادو نشسته است
یا پشت چشم های تو آهو نشسته است
گهی به گریه بگیرم گهی صدا کشمات
بگو چقدر به این دوش بینوا کشمات
از دل تنگ از فراق یار میخواهم بگریم
گریه گاهی کو که من بسیار میخواهم بگریم
به دست باد سپردم عنان راحله را
بدان امید که یابم نشان قافله را
آیینه را با گریه و لبخند رقصیدیم
ما مو به مو بیهیچ چون و چند رقصیدیم
شب میشوم ستارهی مهجور میشوم
وقتی که از حرارت تو دور میشوم
مثل یک شهر رو به خاموشی
میروی تا تهِ فراموشی
دوری! و گریه مایهی ننگ است نازنین
در بین ما هزار تفنگ است نازنین
عجیب نیست که از کودک هزاره بترسم
منی که چون شبِ تاریکم از شراره بترسم