غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
این ابر، گویا میل باریدن ندارد
قصد عبور از آسمان من، ندارد
کرد باز اسلام را اولاد مردی سربلند
کو خودش کرده است پیش از این درِ خیبر بلند
آتش گرفته ام، به تماشا تو نیستی
دلخسته ام و غرق تمنا، تو نیستی
باد و باران است از شهر بهاری سهم عشق
از تب آواز ساز بیقراری سهم عشق
مادر که میشوی کَرَم و مهربانیت
بر بیتهای نغز غزل شاه میشود
هنوز روی پرت اشک آسمان باقیست
به کوه ودشت و دمن زردی خزان باقیست
شبم تاریک و دل روشن چو مهتابِ زمستانی
مرا بیدار میسازد، گه از خواب زمستانی
تو از قبیلۀ صبحی،شبیه بارانی
ببار بر تب من،این کویر حیرانی
آه ای ایران، مبادا نابهسامانت ببینم
جان جانانی، مبادا درد در جانت ببینم
گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
من متاعی هم نمی بینم ولی حق از شما
خونگرانت دویده بر جانم، بر رگانم عذاب در جریان
قطره قطره دویدم از پی خویش نعشم افتاد گوشهی میدان
درد اگر یاری کند از کربلاها بگذرم
بی پناه بادبان از هفت دریا بگذرم