غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چون کاه در برابر یک کوه خستهام
دلتنگم و برابر یک کوه خستهام
پُرم از خواب های کابوسی، هیجان غزل غزل شدهام
گریه ها دارم از قدیم و ندیم، عاشق انگار از ازل شدهام
مثل روح من پریشان است خواب بادها
چیست از این جان کنی هایش جواب بادها
میخواستم بهار شوم در کنار تو
لبریزِ برگ و بار شوم در کنار تو
دیریست که بی زمزمه ام؛ یار سکوتم
دلتنگ ترین نغمۀ گیتار سکوتم
این کفتر مسافر بی جستجو منم
این روح نامراد تر از آرزو منم
چندی است مرغ دل پی رفتن ز لانه نیست
او را به سر هوای بهار و ترانه نیست
نپرس گریه امانم نمیدهد به جواب
کدام قسمت من در کجای کشورم است
ای آشنا دوباره هوایم گرفته است
نالیده ام؛ چنانکه، صدایم گرفته است
چه کسی گوید آن مونس بی مای مرا
قصه غصه بی زمزمگی های مرا
کجا کشانمت ای خسته، بسته، وابسته
که دوش تشنه، دل آزرده، دست و پا بسته
پرده را باد میزند به کنار، بوی باران به خانه میآید
عطرِ دلتنگیِ هزار عابر، از خیابان به خانه میآید