آخرین اشعار

حلاج امت

این ابر، گویا میل باریدن ندارد
قصد عبور از آسمان من، ندارد

گفتم بگریم زار چون ابر بهاران
دیدم که مرگ عارفان، شیون ندارد

بر چوب دارش گل دهد حلاج امت
عاشق همه جان است، مرگ تن ندارد

در عشق بس پیران از تن چاک گشته
یوسف رخ ما تاب پیراهن ندارد

در بیشه ها شیر است محسود شغالان
هر لاشه پوسیده خود دشمن ندارد

انسان که باشی هست شیطان در کمینت
با پور آدم، الفت اهریمن ندارد

آسوده باش آقا که بیدار است ایران
ایرانی آزاده مرد و زن ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه