غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
درین محیط که لبخند زندگی گُم شد
هُبوط غم، قفس سینه های مردم شد
و من که درد تو درد خودم میشمارم
به روز حادثه تنها ترا نمی گذارم
در محیطی که سرِ ِسبز غزل بر دار است
جگرم پاره و نبض نفسم افگار است
دلتنگ خنده های تو ام ماهتاب من
محتاج یک نگاه تو چشم پر آب من
کو؟ آن عدالتش، خدا خواب رفته است؟
اینجا بخاک و خون، فلسطین نشسته است
به داد من برَس ای یار ای یگانه ترین
که من شکسته ترین و تو عاشقانه ترین
به من سپیده ترین لحظه امید، تویی
رسول باور آن جلوه های دید، تویی
بيا! رفتار آدم هاى بى فرهنگ را بگذار
اگر آيينه هستم از برايت، سنگ را بگذار
تو در بستى، کجا با خود برم این بى پناهى را
کجا این کفش های در مسیر عشق راهى را
بیش از این سرمه به آن چشمان براق مزن
رحم کن بر همگان فتنه به قشلاق مزن
هسته یی هرجا به خاک افتد نهالی می شود
گر ز دست ماست، می سوزد، زغالی می شود
بالا نرفتهایم، غباری که نیستیم
از ما نخاست دود، شراری که نیستیم