آخرین اشعار

درین محیط که لبخند زندگی گُم شد

درین محیط که لبخند زندگی گُم شد
هُبوط غم، قفس سینه های مردم شد

درین محیط که هرسوش جنگل تازه
جوان ناشده، آتش گرفت و هیزم شد

و عاشقانه گیی کشتدانه های زمین
بخاک ماند، اسیرانه بغض گندم شد

پرید خیل پرستو، نماند باغ و بهار
چه خاک بر سر گل های نو تبسم شد؟

برید شاخ طراوت تبر ز هر چه درخت
تُهی ز چهچه درختان پُر ترنم شد

هجوم واهمه باراند ابر دل تنگی
و شام آمده اندوه را تداوم شد

کو دست؟ کو دل؟ کآراید عاشقانه بشوق
سرای را که پُر از مارها و گژدم شد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه