غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چادرش افتاده بود و ناگهانی دیدمش
آنکه عمری در میان شهر می پالیدمش
خورشید اگر مقلّدِ روی تو میشود
پنهان به زیرِ سایهی موی تو میشود
هی! عقربه های ساعتت را بشکن!
این غول دروغگو زمان…آلودهست
درپی غربت ما دست نصیبی بوده
زندگی هم بخدا جنگ عجیبی بوده
تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
مرگ آمد بر درم عمر جوانم گریه کرد
با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
چقدر گریه کنم آه! که ویرانم کرد
امشب به زلف های خیالم رسن شدی
شاعر! تو نیز شاهد غم های من شدی
تمام حرف دلم در گلوی تکراریست
هر آنچه می کشم او آرزوی تکراریست
در کوچه سکوت دلش سخت خسته بود
آنجا نگاه سرد کسی چشم بسته بود
باز دنیای مرا نالید و رفت
بغض فردای مرا نالید و رفت
ماهی گک طلایی
چرا پیشم نیایی؟
امروز دیدمت که تو در خانۀ منی
دل را بنام دلهره پیوند میزنی