غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
زنی که غرق سرود و سوال و سودا بود
در ازدحام نفسگیر جاده، تنها بود
بیابان از صدای لشکر شب زار میلرزید
زمان از اتفاق تلخ و ناهنجار میلرزید
بخوان به نام خودت تا همیشه زنده بمانی
اگر چه خسته و تشنه؛ ولی برنده بمانی
از گپ گذشته است گپ ما، چه میکنی
دل را اسیر آدم رسوا چه میکنی
گل کرده باز میل گناهی که در من است
آتش بگیرد آتش آهی که در من است
زندهام بعد این همه آشوب، نکند نام دیگرم بلخ است
دختر سرزمین خورشیدم، دامن گرم مادرم بلخ است
نگاه پنجره غمگین و خانه تاریک است
تمام چیز در این آستانه تاریک است
اینجا نمی گذارند، آنجا نمی گذارند
ما را به هیچ جای دنیا نمی گذارند
هرگز زبانِ زخم را خنجر نمیفهمد
حالِ مرا، این زندهگی دیگر نمیفهمد
همیشه نیستی و در تلاطمی در من
اگرچه "اقیانوسی" ولی گمی در من
زمین جایم نمیته خسته استم دردسر دارم
ازی بیهودگی تا ناکجا فکر سفر دارم
تو عهد بستی تا همیشه مال من باشی
از اینکه بی بال و پرم؛ تو بال من باشی