غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تو می روی و دلم ناشکیب می ماند
و بی حضور تو، چشمم غریب می ماند
نغمه از جوی بلورین تمنا رفته
یاد از کوچه مهتابی رویا رفته
چشمهای دیدن و حاشا، عبرت تاریخ مشهود است
هر قدر آتش بسوزانید، بیشتر سهم شما دود است
قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
بین ما و انزوا بگذار پنهان قصه را
مه بود و آه رنگ خبرها پریده بود
مه بود و ماه قامتش از غم خمیده بود
یک بوسه از لبان تر ای ناخلف بده
یک استکان شراب رُز از روی رف بده
تو را در ناکجا آبادِ صد بیداد میجویم
درون بیستون تیشه در فرهاد میجویم
غریب حادثه اى گشته عشقبازی و زن
به غفلتی به فریب از تو میدرد دامن
بت من! دور سرت هالهای از وسواس است
سنگ، سنگ تن تو شیطنت خناس است
اگر چه نام تو در کوچه گل قمر باشد
به زیر شال سیاهت دو تا سحر باشد
من از احساس گنگ كوچهها میپرسم احوالت
كه آيا عطر مستی مانده است از ريشۀ شالت؟
غمت را می برم با خود از اينجا تا ارزگان تلخ
غمت را مثل زخم تازه هر روز انسان تلخ