غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
پناه برده به تو عالم ای یگانهی صبر
تویی که ظرف وجودت شدهست خانهی صبر
با شال سرخی در خیابان کرد پیدایش
با چشم کم سو خیره شد مادر به یلدایش
عجینی با پریشانی و خاموشی
تنت امشب عطشناک از همآغوشی
از نمنم بارانِ روی نیمکت میگفت
از مور سرگردانِ روی نیمکت میگفت
قریب مانده دو ساق از دو تن گره بخورد
شبی که موی تو با یاسمن گره بخورد
بعد از تو یک مفهوم خونین یافت گهواره
خود را میان آتشِ کین یافت گهواره
فریاد آهو برّه از صحرا که میخیزد
یا زوزهی مرگ از دل حاشا که میخیزد
بهشت، حجرهی خُردی که در حریم شماست
سکوت، محو "تعالیتَ یا کریم" شماست
آسمانی ستاره در چشمت
یک جهان استعاره در چشمت
وقتش رسیده، موقع پیکار می شود
حق دیده می شود ولی انکار می شود
چراغ رابطهها را دوباره روشن کن
عنایتی به من و تیرگی این تن کن
آغوش میگشاید صحن قشنگ مکتب
پیچیده در حوالی پژواک زنگ مکتب