غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
در کوچۀ سکوت ترا جستجو کنم
تا کی بگو عزیز ترا آرزو کنم
حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
شهزادۀ خیالم - خلوت اگر نمایی
بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
لعنت به او که حال دلش هیچ بد نشد
وطن اگرچه همین است عاشقش هستم
اگر خراب ترین است عاشقش هستم
چون سیب کِرمخورده، زمین روزی
از شاخِ کهکشان بهزمین افتد
خاطراتت دوباره می ریزند
خون یک عمر بی گناهی من
سخت است انتظار کشیدن برای هیچ
هم زهر هجر یار چشیدن برای هیچ
عاشقانه می نوشتم، با تاسف جنگ شد
عاشقی در باور افغانی ما ننگ شد
تا تو را دیدم دو چشمم در تماشا گیر ماند
بر زبانم نیمهی "گم گشته" پیدا گیر ماند
چقدر شبیه و همرنگ، چقدر مثل همیمم
من و تو دونیم یک سیب، نه بیش و نه کمیم
سایه و روشن یک دشت تمنا شدهیی
چتر رنگین و کمانیی دل ما شدهیی
تو در دادى تمام شهر را هر چند با چشمت
بزن آتش به جانم، شاخه ى اسپند! با چشمت