غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
آزار مکش! قفلِ دلم واشدنی نیست
تندیسِ تمنای تو پیداشدنی نیست
ای قهرمان یکه و تنها میان دشت
وا مانده در شکوه قیامت دهان دشت
خانه از سنگ بنا کن محل زلزلههاست
که میان تو و رویای تو هم فاصلههاست
باز کردم اطاق و پنجره را، تا ببینم تن خیابان را
که تو باشی کمی قدم بزنی، که ببینم حضور باران را
کنار پنجرهیی، بی تو شادمان بودم
شبیه آینه با نام و با نشان بودم
اسم من روی دخترت بگذار تا کمی عاشقانه جان بدهی
تا که هر لحظه ای صدا بکنی رفتنت را به خود نشان بدهی
درخت خستهی بی برگ و بارم
بهاران رفته عمری از کنارم
باز آمد که تا بپوشاند شال پاییز گیسوان مرا
باد آمد که تا بریزاند تک تک برگهای جان مرا
امشب خبر از كابل ویرانه به من گوی
از غمزدگان شده دیوانه به من گوی
صفرم، کنار من بنشین حالا، تا یک عدد، هزار شوم با تو
پاییز و رد پای زمستانم؛ بگذار تا بهار شوم با تو
رودی که میخشکد دگر دریا نخواهد شد
آیینهیی که بشکند زیبا نخواهد شد
اگر چه از تو گذشتم؛ خدا نمیگذرد
خدا شبیه من از ماجرا نمیگذرد