سخت است انتظار کشیدن برای هیچ
هم زهر هجر یار چشیدن برای هیچ
دندان به لب گذارم و حیران شوم به پا
چون می رود به قصد رسیدن برای هیچ
در من ز نیست خنده به لب، غصه ها به دل
دارد به سر هوای دویدن برای هیچ
سرد است آشیانه من از نبود مهر
شوق است در دلم به پریدن برای هیچ
از اشک چشم خود به زمین آب می دهم
قلبم تپد ولیک تپیدن برای هیچ
سهمم فقط تمام زمان شب رسیده است
هم اشتیاق صبح خریدن برای هیچ