سایه و روشن یک دشت تمنا شدهیی
چتر رنگین و کمانیی دل ما شدهیی
بال رویایی ز بالا که خیالات مرا
میبرد سمت ز آن سویی که پیدا شدهیی
همچو گلبرگ تر از حس کلیمات قشنگ
شاهبیتی و به روی دو لبم وا شدهیی
در تماشای تو چشم عطشم سیر نشد
بهر این تشنگیام وه که چه دریا شدهیی
پر شده ذهن ز تو حاشیهها را همه نقش
چین در چین حواسم که هویدا شدهیی
دیدی این دل نه همان خسته، تَرَک خورده نماند
وقتی تو صاحب این خانه تنها شدهیی