آخرین اشعار

تو در دادى تمام شهر را هر چند با چشمت

تو در دادى تمام شهر را هر چند با چشمت
بزن آتش به جانم، شاخه ى اسپند! با چشمت

شبيه عشقه پيچان وقتى سرگرمند دستانم
نمى زيبد گلم! در عشق بازى؛ پند با چشمت

نگاه ناگهانت پيش از آن تا منع مى فرمود
نفس در امتداد بوسه آمد بند با چشمت

عزيزم! پيش من حكم ولى امر مرا دارى
جسارت مى شود؛ گفتن چرا و چند با چشمت

تو مى آيى و موج نور مى آيد به دنبالت
سحرگه را هويدا مى شود پيوند با چشمت

بگويند هرچه شاعرها ولى بعد از خدا قطعا
نديده در جهان كس هيچ هم مانند با چشمت

عسل جان! چاى را با قند در فنجان چه مى ريزى!
نه! احساسى نمى ماند براى قند با چشمت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه