حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
شهزادۀ خیالم – خلوت اگر نمایی
دیوانه وار گشتم در کوچۀ خیالت
از ماجرایی چشمم هر شام می سرایی
دردم همیشه در دل – دردی نگفته دارد
صد بار می ستایم ناگفته روشنایی
هر لحظه لحظه خود را تهدید می نمایم
این دل غریبه گردد وقتی که تو نیایی
بسیار خسته گشتم از خاطرات تلخت
حرفی دگر ندارم هر لحظه گر بیایی