دلتنگ خنده های تو ام ماهتاب من
محتاج یک نگاه تو چشم پر آب من
سرد است و سر نهاده به زانوی بی کسی
یک عاشق غریب بتاب آفتاب من
گوش دلم برای صدای تو می تپد
…ای دلنشین زمزمه جوی آب من
یک دم بدم ز پنجره ای روشنای صبح
پایان غصه ی شب پر اضطراب من
پنهان شده میان دو چشمت تمام شب
از چشم های خسته ربوده ست خواب من
دانی که روزگار جدایی چه کرده است
از دل قرار برده و از پای تاب من
بی تو دلم گرفته ز هر چیز این زمین
بی تو هم آسمان ندارد جواب من