نمایش هیجانی «مرد درطوفان»
چه فلمنامۀ عالی نوشته ای، سبحان!
هزار حادثه را خلق کرده ای پیهم
هزار فاجعه را آفریده ای یکسان
پر از خشونت و آشوب و گیر و دار و ستیز
پر از تشنج و آشفته حالی و بحران
هزار مادر آواره در سیه روزی
هزار کودک ولگرد در شب باران
تن تکیده غم را که بین جامۀ ماست
چقدر جالب و جذاب کرده ای عریان
تلاش کوچکی از صحنه سازی هاست
زمین سوخته و گور جمعی انسان
به جلوۀ گذرا میتوان تماشا کرد
هزار خانۀ آتش گرفته و ویران
ستودنیست تصاویر انتحار و ترور
و دیدنیست شکوه شکنجه در زندان
چقدر مضحک و تلخ است در همان آغاز
ز قهرمان خودت نیز می ستانی جان
تمام هستی عالم اگر شود بر باد
کس از سیاهی لشکر نمی کند پرسان
چه صحنه های تراژید، صحنه های غمین
دمی که هیج شود آرزوی یک انسان
به روی پرده پهناور پریشانی
نشان دهی همه را نا امید و سرگردان
هزار مرتبه تکرار دیدم این بازی
که اهرمن شد اهورا، فرشته شد شیطان