چقدر تاب بیارند خشکسالی را
زمین سوخته و آسمان خالی را
دگر چگونه تحمل کنند تلخ و طویل
پرنده گان پریشان شکسته بالی را
چقدر تجربه باید کنند ماهی ها
میان لوش و لجن درد بی زلالی را
چقدر زاغ و زغن ناشیانه جار زنند
وقوع وحشت و آشوب احتمالی را
کدام مشرق آبی به لطف خواهد شست
ظلام نحس و نفسگیر این حوالی را
امید از چه افق میتوان به دل پرورد
که غرق نورکند این شب زغالی را