غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چون سوره مریم که به حق مژده طاها
وادی شده آبستن لاها و ولاها
هر گوشه که نگاه کنی کشتههای ماست
این تازه ابتدای مسیر بلای ماست
زمان منجمدم یا مکان سیالم؟
تکان پنجره در باد یا سکوت درم؟
من استخوانِ بی کسیام اما
احساس میکنم که غمی سگوار
به شب که عاصی و دلتنگ، سربرهنه نشست
دوباره در نفسِ تَنگِ خانه... عادت کن
به دست، آینههاى سکندرى دارى
به شست، دامندامن پَرِ پرى دارى
ساقی نشست و ساغر ما را شکست و ریخت
دل را به داغ توبه فردا شکست و ریخت
ای هریوا ای ابر شهری که فرهنگ و هنر
گشت در دامان پر مهرت بزرگ و بارور
از غار حرا منبع یک چشمهی جوشان
دریا شد و با موج خود افتاد به جریان
دلتنگ، ناگزیر، گرفتار و بیهدف
میراث دار زخمم و فرزند ناخلف!
با چهرهی یک دختر قشلاقی ساده
خود را برای سوختن کرده است آماده
چشمهایش بار دیگر در دل من شور ریخت
باز هم مشتی نمک بر روی این ناسور ریخت