غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
می خواهم از خدا بنویسد تو را بهار
در چشم تو شروع شود ابتدا بهار
اگر تو باز نگردی ترانه می میرد
سکوت سبز درختان خانه می میرد
تقدیر، مرگ، جبر... جدایی گناه کیست؟
تاریکتر ز بخت تو، بخت سیاه کیست؟
گردشِ چشمِ سیاه تو خوشم میآید
موجِ دریای نگاه تو خوشم میآید
زنی که غرق سرود و سوال و سودا بود
در ازدحام نفسگیر جاده، تنها بود
بیابان از صدای لشکر شب زار میلرزید
زمان از اتفاق تلخ و ناهنجار میلرزید
بخوان به نام خودت تا همیشه زنده بمانی
اگر چه خسته و تشنه؛ ولی برنده بمانی
از گپ گذشته است گپ ما، چه میکنی
دل را اسیر آدم رسوا چه میکنی
گل کرده باز میل گناهی که در من است
آتش بگیرد آتش آهی که در من است
زندهام بعد این همه آشوب، نکند نام دیگرم بلخ است
دختر سرزمین خورشیدم، دامن گرم مادرم بلخ است
نگاه پنجره غمگین و خانه تاریک است
تمام چیز در این آستانه تاریک است
اینجا نمی گذارند، آنجا نمی گذارند
ما را به هیچ جای دنیا نمی گذارند