گل کرده باز میل گناهی که در من است
آتش بگیرد آتش آهی که در من است
هرچند کشتهاند مرا بارها، ولی
کس را نکشته زور سپاهی که در من است
در من هزار مرتبه اعجاز میکند
از سمت تو همیشه نگاهی که در من است
جز سرزمین عشق به جایی نمیرسد
آغوش توست مقصد راهی که در من است
من خاکم و تو آب و هوا، عشق، آفتاب
سر میکشد به اوج، گیاهی که در من است
یک سرزمین هوای سحر پخش میکنم
از شب گذر نموده پگاهی که در من است
خورشید برخلاف روال همیشهگیش
داغ است از شرارت ماهی که در من است