زندهام بعد این همه آشوب، نکند نام دیگرم بلخ است
دختر سرزمین خورشیدم، دامن گرم مادرم بلخ است
جان فدای خروش آمویش، دل به قربان برج و بارویش
گرچه هم کاروان پاییزم، باغ سبز صنوبرم بلخ است
گیسوانم درفش آزادیست، دست در دست باد میرقصد
سربلندم شبیه قامت او، مثل یک تاج بر سرم بلخ است
دشتهایش پر از ستاره سرخ، آسمانش پر از قناریها
رنگ لبخند، رنگ تابستان، خامک روی چادرم بلخ است
خاک عاشق و خاک شاعر من، خاک درد دل مسافر من
زادگاهم، بهشت آخر من، غزل ناب دفترم بلخ است
گرچه یخ بسته قلب ثانیهها، غربتم انجماد میکارد
یک سر مو مگر نمیلرزم، تا که خورشید خاورم بلخ است
دورم از شهر خوب مولایم، بیکسم، دردمند و تنهایم
کاشکی گم شوم در آغوشش، چون سپندی که مجمرم بلخ است
زادگاه قشنگ مولانا، خاستگاه زبان مادریام
هم ردیف بلند عشق اگر، واژه نو بیاورم، بلخ است