می خواهم از خدا بنویسد تو را بهار
در چشم تو شروع شود ابتدا بهار
می خواهم از خدا كه تو باشی كنار من
یعنی كه حشر و نشر دلم باد با بهار
من خوانده ام به پشت همان كامیون كه رفت
این جمله را كه مقصد ما و شما بهار
در قلب ما بهار فراگیر اگر شود
گسترده می شود، تو بگو تا كجا بهار
شاید به شكل دخترك گلفروش شهر
هر روز سبز شد سر راه شما بهار
شاید به شكل آن زن بینی بریده است
هر روز زد در آتش و خون دست و پا بهار
شاید كنار پل سر راهت نشسته است
پوشانده رو، به شكل زنان گدا بهار
حتما برای باغچه توضیح می دهد
روزی دلیل این همه تأخیر را بهار
توضیح مى دهد كه چه سختی كشیده است
وقتی كه بوده در به در كوچه ها بهار
در كوپه ای بدون مدارك خزیده و
مأمور اشاره كرده كه پایین بیا بهار
وقتی رسیده هیچ كسی را ندیده است
در ایستگاه منتظر و آشنا بهار