آخرین اشعار

زنی‌ که غرق سرود و سوال و سودا بود

زنی‌ که غرق سرود و سوال و سودا بود
در ازدحام نفس‌گیر جاده، تنها بود

سکوت شهرِ پس از جنگ را قدم می‌زد
دچار بغض عجیبِ هزار معنا بود

زنی ز قصه‌ی موهوم آدم و حوّا
زنی‌ که خوب‌ترین اشتباه دنیا بود

پر از هوای رهایی، پر از پرنده شدن
شبیه‌ی پنجره‌یی رو به‌ سمت دریا بود

دگر ز حسرت گمنامی‌اش نمی‌ترسید
زنی‌ که عشق به چشمش، نگفته پیدا بود

غزل به روی لبش بسته یخ،‌ چه بحرانی!
تموز‌ مرده‌ی درگیر فصل سرما بود

ببین که دور ز یار و دیار خواهد مرد
زنی‌ که هرم نفس‌های یک مسیحا بود

زنی‌ که دور شد از درد کهنه‌ی دیروز
و نام تازه‌ی او عشق بود، فردا بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه