گردشِ چشمِ سیاه تو خوشم میآید
موجِ دریای نگاه تو خوشم میآید
همچو مهتاب که بر ابرِ حریری تابد
تَن و تَنپوشِ سیاه تو خوشم میآید
چون چراغی که دلِشب به مزاری سوزد
سوختن در سر راه تو خوشم میآید
در سپهرِ نگهم نور فشاند شبها
مهرِ من جلوه ماه تو خوشم میآید
جلوه گلشن اندام که دیدی ای دوست
که خس و خار و گیاه تو خوشم میآید
بسکه در آتشِ هجرانِ کسی سوختهیی
اشک جانپرور و آه تو خوشم میآید
رفتی از خویش و کفِ پای کی را بوسیدی؟
ای دل پاک! گناه تو خوشم میآید